در ادامه پست قبلی يكي دیگر از خطرات تجاوز به حريمهاي روحي، پارگي و ايجاد شكاف در كالبد اختري (هاله انرژي) شخص تأثيرگذار ميباشد. تقابل طبيعي و واكنش خودبخود روحي-رواني مفعول (سوژه) اولين علت اين آسيبديدگي رواني است.
اين حفره رواني در كالبد انرژيك، شبيه به زخمي است كه در جسم ايجاد شده است و زخمي كه در جسم است، اگر بزودي درمان نشود ممكن است عامل انواع بيماريهاي عفوني و كشنده باشد.
همچنين متعاقب اين زخم رواني يا مستقل از آن، سيستم دفاعي-ارتعاشي شخص تأثيرگذار بدليل بهم خوردن تعادل رواني، بطور كلي تضعيف ميشود.
در مواردي كه تأثيرگذاري پنهاني صورت ميگيرد و به محدودههاي روحي فرد تجاوز ميشود، مكانيزمهاي دفاعي-رواني شخص تأثيرپذيرفته، خودبخود و بدون دخالت اراده، فعال ميشوند. حتي در مواردي انرژي منتقل شده بر اثر اصابت بر سپرهاي رواني-ارتعاشي، با شدت بيشتري بر پيكر روحي-رواني فرد تأثيرگذار بازگشته و به آن برخورد ميكند.
اين انرژيهاي انعكاسي گاهي به ضربات جبرانناپذير رواني يا روانتني منجر ميشوند.
در بسياري از مواقع پاسخهاي متقابل حوزه روحي كه به آن تجاوز شده، وقتي است كه فرد تأثيرگذار در وضعيت خواب يا وضعيت پذيرنده ديگري باشد، اما هميشه اينطور نيست.
جنون، شوكهاي ناگهاني، بيماريهاي رواني، تحليل شديد و غيرقابل برگشت انرژي جسماني، و بسياري ديگر از پديدهها و حتي مرگ ناگهاني ميتواند از جمله آثار تجاوز به حريمهاي روحي باشد.
تجاوز به حريم روحي انسانها ميتواند صور متعددي داشته باشد. از جمله:
- تحميل اراده و افكار، و اگر اين افكار از كانال خودآگاهي شخصي عبور نكند و شخص ناآگاهانه مجبور به پذيرش و اجراي آنها شود، اثرات مخرّب آن براي فاعل، شديدتر خواهد شد.
- تأثيرگذاري در حوزههاي تحت كنترل مستقيم روح مانند حوزههاي گوناگون جسم و روان كه خارج از كنترل خودآگاهي عمل ميكنند.
- شفا دادن و درمان كردن ناهماهنگ.
- شكستن حوزههاي ادراك (ديدن، شنيدن و تجارب حسي و فهمي).
- ...
وقتي كه قرار است اين كارها توسط شخص ديگري انجام شود، اكثراً تجاوز به حريم روح رخ ميدهد مگر در مواردي كه اينكار در همسويي روح تأثيرگيرنده (مفعول) است و اصطلاحاً در مواردي كه شخص «شايستگي و استحقاق» آنرا دارا ميباشد، كه اين نيز خود نشانههايي دارد...
علاوه بر شرايط همسويي با روح پذيرنده، در مواقعي كه تقابل و مقابله به مثل است، گاهي ميتوان از تأثيرگذاري مستقيم بهره برد. مثلاً در زماني كه شخص، مورد تهاجم رواني واقع شده است. همچنين در مواقعي كه بيضرر بودن و منفي نبودن اثرات مستقيم يا غيرمستقيم يك عمليات رواني كاملاً روشن و معلوم است، ميتوان از تأثيرگذاري روحي بهره گرفت بشرط آنكه اثر بجامانده از تمام جوانب مثبت و موافق با روح تأثيرپذير باشد...